آسمان مال من است

لیلی، تشنه تر شد

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم.
لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد.
خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب، بی تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری...
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون،
پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست؛
دریا تشنگی است و من آبم، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.
خدا خندید.
از کتاب لیلی نام تمام دختران ایران زمین است(ممنون از مهدیه جان)

  
نویسنده : دختر بابا ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧



لیلی، خودش را به آتش کشید

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من.
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود
از کتاب لیلی نام تمام دختران ایران زمین است

  
نویسنده : دختر بابا ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧



زیباترین الفبای انگلیسی

به نظر شما زیباترین الفبای انگلیسی نوشته کیست؟

این بار این نوشته ها انقدر زیبا هستند که بهتر است خودتان ببینید

روی بال پروانه ها

 

  
نویسنده : دختر بابا ; ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧