لیلی، تشنه تر شد

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم.
لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد.
خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب، بی تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری...
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون،
پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست؛
دریا تشنگی است و من آبم، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.
خدا خندید.
از کتاب لیلی نام تمام دختران ایران زمین است(ممنون از مهدیه جان)

/ 4 نظر / 26 بازدید
آیدا

بنام خدایی که در همین نزدیکیست دوست عزیز سلام وبلاگ زیبایی دارید با احساس و عاشقانه امیدوارم موفق باشید در پناه حق[گل]

مهدیه

خانم گلی مال کتاب لیلی نام تمام دختران ایران زمین است بود؟قشنگ بود!

مهرداد

سلام وب خوبي دارين ميتونم خواهش كنم لينك باكس منو تو وبت قرار بدي و آمارتو افزايش بدي لینک ثابت میدم

نسترن

سلام عزیزم حورا خیلی قشنگن تبریک میگم مایل بودی به منم سربزن[ماچ]